شب یلـــــدا، بلندترین شب سال
شب یلــدایی دیگر در راه است ...
یلدا، همان یلدائیست که همواره در نزد ایرانیان گرامی داشته شده است البته با اینكه امروزه تعدادی از مولفه های ویژه این رسم كهن چون گرد كرسی نشستن و شاهنامه خواندن رو به فراموشی گذارده اما هنوز هر ایرانی می كوشد بارقه های اصلی این آیین را حفظ كند. ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند. ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت های خدایی می پنداشتند و آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین كهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار میشود.
برگزاری مراسم یلدا، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود میشود. شب یلدا یا شب چله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد یعنی از شب یلدا طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود و در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و نور ایزدی را ستایش كنند.
یلــدا
یلدا برای بچه ها، آجیل و طعم هندونه س
ولی برا بزرگترا، یه خاطره، یه نشونه س
یلدا شب ولادته؛ این جوره تو نوشته ها
خورشید و دنیا می آرن، تو دل شب فرشته ها
فرشته های مهربون، فرشته های نازنین
از اوج ِ اوج ِ آسمون، میان پایین، روی زمین
شبیه دونه های برف، روی درختا می شینن
تا خورشید و بغل کنن، تا صُب یه وختا می شینن
قصه میگن برای هم؛ گر چه شبیه قصه نیس
قصه اون ها مثل ما، نون و پنیر وپسّه نیس
میگن: یه شب از آسمون پولک آبی می باره
تا دم دمای صب بشه برف حسابی می باره
وقتی گمون نمی کنی، ستاره ای پر می زنه
یه آفتاب مهربون، از تو افق سر می زنه
یه شب، تو اوج تیرگی، ستاره رو نشون می دن
تو دل شب، شب سیا ، صُب می شه و اذون می گن
می آد و مرهم می ذاره به ساقهّ ملخ زده
نماز حاجت بخونید، مردم شهر یخ زده!
شب یلـــــدا، بلندترین شب سال
و اولین روز زمستون پیشاپیش گرامی باد
دایـره ی روحتـان را کشـف کنیـد !

افلاطون گفته "روح" دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم
در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی
گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!
دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی
خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند
شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...
ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!
خورشیـد بیـدار می شـود ...
خورشیـد بیـدار می شـود ...
نخستین "فوران پلاسما" در سال 2011 میلادی شب 28 ژانویه در خورشید به وقوع پیوست.
این فوران پلاسمایی بیش از یک شبانه روز طول کشید.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
آب را گِل نکُنید...
شاید از دور علمدارِ حسین
![[تصویر: abalfazl%202.jpg]](http://www.roshangari.ir/images/Occasion/moharam90/abalfazl%202.jpg)
مشکِ طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رِسَد تا که از این آب روان
پُر کُنَد مشکِ تهی
بِبَرَد جرعه یِ آبی برساند به حرم
تا علی اصغرِ بی شیرِ رباب
![[تصویر: shab-7.jpg]](http://www.roshangari.ir/images/Occasion/moharam90/shab-7.jpg)
نَفَسَش تازه شَوَد
و بخوابد آرام
آب را گِل نکُنید
که عزیزانِ حسین
همگی خیره به راهند که ساقی آید
و به انگشتِ کَرَم
گره کورِ عطش بگشاید...
یاسر قربانی
عجب !!؟
«دستاوردها، بیشتر و مهمتر از اهدافاند.»
دستاوردها
جیم رآن
سخنی از این جستار: «دستاوردها، بیشتر و مهمتر از اهدافاند.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

زمانی که زندگی وارونه است، میتوانیم با انجام کارهای حتی کوچک، ولی ارزشمند، قدمی برای تغییر و بهتر شدن برداریم. در ابتدا باید اعتمادبهنفس را در خود پرورش داد. باید با ترسها مواجه شد. اما شک و ترس به صورت اجتنابناپذیری در هنگام عملینمودن تصاویر ذهنی بهوجود میآیند که باید با آنها مقابله کرد. دستاوردهای حاصلشده از این اقدامات اساسی، به عنوان اصولی عمل میکنند که بنیاد زندگی جدید را تشکیل میدهد. دستاوردها، بیشتر و مهمتر از اهدافاند. آنها دانههایی هستند که کامیابی و لذت آینده را در خود نهان کردهاند. تجربهی ما از هر دستاوردی، صرفنظر از کوچکی یا بزرگی آن، قدمی است محکم بهسوی کامیابی در زندگی.
برگرفته از كتاب:
رآن، جیم؛ پنج قطعه اصلی از پازل زندگی؛ برگردان توحید فریدونی و رامین درگاهی؛ چاپ دوم؛ تهران: ذهنآویز 1388.
تفاوت افراد در کارکردن
تفاوت افراد در کارکردن
آنتونی رابینز
هرکس برای کارکردن استراتژی خاصی دارد. برخی افراد حتماً باید بهطور مستقل کار کنند. این افراد نمیتوانند با دیگران همکاری نزدیک داشته باشند و چنانچه سرپرستی زیادی روی آنها اعمال شود، کارکردن برایشان مشکل میشود و باید کار را خودشان بچرخانند. برخی دیگر، بهعنوان عضوی از گروه خوب کار میکنند. یعنی دارای استراتژی همکاری هستند و مایلند در هرکار، با دیگران مسئولیت مشترک داشته باشند. درعینحال، دستهی سومی وجود دارد که در عین علاقه به همکاری با دیگران، مایلند مسئولیت انجام هر کار را به تنهایی عهدهدار شوند.
اگر مدیر هستید، باید به این تفاوتها توجه کنید و ببینید که هر فرد، تحت چه شرایطی بهتر کار میکند. ممکن است در بین کارکنان شما فرد بااستعداد و قابلی باشد، اما همیشه زحمت ایجاد کند. مثلاً در هر کار طبق شیوهی خاص خود عمل کند. چنین فردی را نباید اخراج کرد. ممکن است از آن دسته از افرادی باشد که میل دارند خودشان کار خودشان را اداره کنند و اگر شما مرتباً به او توضیح ندهید، خودش دیر یا زود، راه صحیح را پیدا میکند. اگر چنین فرد باارزشی را در سازمان خود دارید، باید کاری کنید که از استعداد او به بیشترین میزان بهرهمند شوید و حتیالمقدور به او اختیار و استقلال بدهید. اگر او را در یک گروه بگذارید، همه را دیوانه میکند. درحالیکه اگر او را تاحدی آزاد بگذارید، ارزش وجودیاش ثابت میشود.
برگرفته از كتاب:
رابینز، آنتونی؛ به سوی كامیابی (نیروی بیكران)؛ برگردان مهدی مجردزاده كرمانی؛ چاپ سی و پنجم؛ تهران: مؤسسه فرهنگی راهبین 1387.
تبلیغات














